...

 

 

چــشـــم بــسته از فــرسنگهــــا مي شناسمت

 

 
اين تلاشــت بـــراي گـــم شدن
 
 
 
مـــرا مي خنداند . . . 
 
 
 
 
 
نوشته شده در جمعه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۴| ساعت 3:55| توسط غریبه| |

 

 

بی تابم نمی شوی...

بی قراری نمی کنی...

فراموشیت مبارک عشقم...

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۴| ساعت 0:28| توسط غریبه| |

 

فراموشم کن...

خوش باش...

بخند ...

واسه من همین کافیه...

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن ۱۳۹۴| ساعت 12:36| توسط غریبه| |

 

تو این روزای بی رویا دارم جون میکنم اما نمیمیرم...

هنوزم یادمه حرفات به این زودی فراموشی نمیگیرم...

 

           

 

 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۴| ساعت 11:20| توسط غریبه| |

 

ساده نیست گذشتن از کسی که گذشته هایت را ساخته . . .

 

 

نوشته شده در شنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۴| ساعت 8:40| توسط غریبه| |

 

چقدر سخته

با کسی که یه روزی پاره وجودت بود،

تموم هستیت بود،

ونفست به نفسش بسته بود،

مث یه غریبه حرف بزنی...

غریبه من...

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۴| ساعت 13:47| توسط غریبه| |

 

میـــــــ ـان دِلتَنگــــــی هایَــــــم باشــ ـــــــ تا فَراموشَـــ ـــت نَکُــــــنَم…

تا بــــه یاد داشـــ ـــته باشَمَـــــت…

تا بویَـــ ــــت را حِــس کُنَـــــــم…

تا بِــــــ ـدانَــــم که هَستـ ـــــی…

تَـــــــ ـمامِ دُنیـــ ــــام قَلبَــــمه…

دنیـــ ــــام باشــــ ـــه واسه تــ ـــــــو…

تا بِدانــــ ـــی میانِ ثانیــــ ـــه هایِ دِلتَنگیـــــهامـــ تــــــو وجــــــ ــــود داریــــ ـــ….

فَــقَط تـــ ــــو...

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۴| ساعت 12:12| توسط غریبه| |

 

بهترینم...

اگر روزگار تمام استخوان هایم را بشکند تو را فراموش نخواهم کرد…

حتی اکنون که فراموش شده ام...

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۴| ساعت 12:37| توسط غریبه| |

 

یه روزی میرسه که جای خالیم رو با هیچ چیز نمیتونی پر کنی 

 

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۴| ساعت 13:0| توسط غریبه| |

 

برایم کــَـف زدند ، در آغوشـَـم گرفتند …

 

تایید و تشویقــَـم کردند ..

 

که آخــر فرامــ.ــوشت کــردم …

 

دیگر تا ابـ.َـد بر لـَـبانم لبخنــدی

 

تــَـصنعـی مهمـان است …

 

اما بیــن ِ خــودمـان باشــد …

 

هنــوز تنهــ.ــا عزیزم تــ…ُــو هسـتــی...

 

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۴| ساعت 10:21| توسط غریبه| |

 

از تموم دنیا دل بریدم...

 

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۴| ساعت 1:4| توسط غریبه| |

 

داری میری از این شهر و از این تصویر بیزارم

از این تغییر میترسم یه احساس بدی دارم

واسه تکمیل این احساس کشیدم خط رو تقدیرم 

به قدری عشق بهم دادی که تا زندم دیگه سیرم

تورو آغوش میگیرم سفر اجباره دستت نیست

واسه اثبات احساسم چشای خیس بست نیست

داری میری از این شهر و برای من یه کابوسه

از این جاده بدم میاد که بهت هی میزنه بوسه

از این تصویر بیزارم.....

 

نوشته شده در یکشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۴| ساعت 1:2| توسط غریبه| |

 

گــاه دلتنــگــ مــے شـوم.....

دلتننگـ تــر از هـمہ دلتـنگــے هــا....

گـــوشـہ اے مـے نشیــنم...

و حــسرتــ هــا را مـ‌ـے شمـــارم...

بـاختـن هــا را و صــداے شکـستن هــا را...

نمــے دانم من كــدام امید را نـا امید کــردم....

کــدام خــواهش را نشنــیدم...
 
و بــہ کــدام دلـتنگے خـندیدم..کــہ این چــنین دلــ تنـگم...
 
 
 
 
نوشته شده در شنبه دهم بهمن ۱۳۹۴| ساعت 1:4| توسط غریبه| |

 

حالا که رفته ای

ساعتهــــا به این می اندیشم ، که چرا زنــــده ام هنـــوز ؟

فرزانم مگـه نگفتـــه بــودم بی تــــو میمیرم ؟

خدا یادش رفته است مرا بکشــــد

یا تــــــو قرار است برگردی ؟

 

 

نوشته شده در جمعه نهم بهمن ۱۳۹۴| ساعت 0:12| توسط غریبه| |

 

تو فراموشم کردی...

اما من امشب به عشقت خوندم و گریه کردم ...

چه شب تلخی بود...

تلخ تلخ تلخ...

داری بی من کجا میری.......

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۴| ساعت 23:11| توسط غریبه| |

 

میخوای بری از پیشم دیگه عشق من

بی همسفر میری سفر، دلواپسم واسه تو

دلواپسم واسه تو عشق من برو

تنها برو اما بخند این لحظه های آخرو

تو رو خدا نذار یه امشبم با گریه های من تموم شه

قراره دیدنت از امشب آخه آرزوم شه

نذار که اشک چشم من بریزه پشت پای تو

کی میاد جای تو

دقیقه های آخره میری واسه همیشه

منم همون که عشق تو تموم زندگیشه

همون که دلخوشی نداره بعد تو تموم میشه

کی مثه تو میشه

بعد من هرجا میری یاد من نیوفت

 

هرچی بشه من عاشقم

راحت برو عشق من

گریه نکن آخه طاقت ندارمو

میمیرمو می خوام تو رو

راحت برو عشق من

تو رو خدا نذار یه امشبم با گریه های من تموم شه

 

قرار دیدنت از امشب آخه آرزوم شه

نذار که اشک چشم من بریزه پشت پای تو

کی میاد جای تو

دقیقه های آخره میری واسه همیشه

 

منم همون که عشق تو تموم زندگیشه

همون که دلخوشی نداره بعد تو تموم میشه

کی مثه تو میشه...

 

 

دقیقه های آخر- مرتضی پاشایی

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۴| ساعت 0:55| توسط غریبه| |

 

امشبم مثل هر شب دوباره برات گریه کردم

گریه کردم گریه کردم که شاید بدونی بگی برمیگردم

 

امشبم زول زدم مثل هرشب به عکست رو دیوار

گریه کردم گریه کردم که شاید بگیری تو دستای سردم

کجایی بیا خیلی تنهام

کجایی که تاریکه دنیام

برات مینویسم یه نامه

کجایی که غم تو چشامه

کجایی که من بی قرارم

کجایی که طاقت ندارم

کجایی بیا بسه دوری

چجوری تونستی چجوری

 

امشبم مثل هرشب یه نامه برات مینویسم مینویسم

مینویسم میخوام خون بشه چشم خیسم

امشبم پُر شده کاغذ از اسمت از اشک چشمم

مینویسم مینویسم میخوام باورت شه دیوونم عزیزم

کجایی بیا خیلی تنهام

کجایی که تاریکه دنیام

برات مینویسم یه نامه

کجایی که غم تو چشامه

کجایی که من بی قرارم

کجایی که طاقت ندارم

کجایی بیا بسه دوری

چجوری تونستی چجوری

 

 کجایی- مرتضی پاشایی

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۴| ساعت 2:44| توسط غریبه| |

 

دیدی بی من داری میری

دیدی قولاتو شکستی

دیدی راست گفتم عزیزم

دیدی چشمامو نخواستی

دیدی حتی یه دقیقه

نمیمونی دم رفتن

دیگه خسته شدم آخه

بس که قلبمو شکستم

 

دیدی رفتی..

دیدی میگفتم یه روز میری دیدی دوسم نداری

دیدی میگفتم من عاشقم ولی تو کم میاری

دیدی میگفتم یه روز میاد که برنگردی

تو که میخواستی بری چرا منو دیوونه کردی

چرا دوسم نداری..

 

دیدی اشکام روی گونم میریزه چیزی نگفتی

دیدی راحت اینو گفتی داری از چشام میوفتی

دیدی چشم یه غریبه چجوری دل تورو برد

دیدی رفتی و یکی موند تو نبودنت کم آورد

دیدی رفتی…

دیدی دلت جای من نبود دیدی ازم گذشتی

آره حالا باورم میشه منو دوسم نداشتی

دیدی چه آسون و بی هوا یهویی دل بریدی

دیدی دلم تیکه پاره شد آخه اینم ندیدی

دیگه دوسم نداری..

 

دیدی میگفتم یه روز میری دیدی دوسم نداری

دیدی میگفتم من عاشقم ولی تو کم میاری

دیدی میگفتم یه روز میاد که برنگردی

تو که میخواستی بری چرا منو دیوونه کردی

چرا دوسم نداری...

 

دیدی- مرتضی پاشایی

نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۴| ساعت 1:7| توسط غریبه| |

 

من اونیم که سایه هم نداشت

دلش رو توی کوچه جا گذاشت

همون که تو دلش غم ها رو کاشت

غیر از این سکوت چیزی برنداشت

من اونیم که گریه میکنه 

همون که بغض رو ول نمیکنه

هم اون که هیچکی باورش نکرد

اشکو عاشق اون نمیکنه

صدام که سر به آسمون کشید

دلای عاشقا به این جنون کشید

خدا ببخشه اونو که نموند

که قلب سادمو اون بخون کشید

عشق ادعا سرش نشد

آخرش نشد که یاد من بره

آسمونا باورش نشد

کبوترش نشد دوباره بپره

من اونیم که خیره رو دره

خوشی شو میده غصه میخره

که حالش از همیشه بدتره

دل نمیده و دل نمی بره

کسی که با کسی قدم نزد

تو خونه عکسی غیر غم نزد

سری به قلب عاشقم نزد

اون که رو دلم زخم کم نزد

صدام که سر به اسمون کشید

دلای عاشقا به این جنون کشید

خدا ببخشه اونو که نموند

که قلب سادمو اون به خون کشید

عشق ادعا سرش نشد

آخرش نشد که یاد من بره

آسمونا باورش نشد

کبوترش نشد دوباره بپره...

 

عیدی عشق - مرتضی پاشایی

 

 

نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن ۱۳۹۴| ساعت 8:58| توسط غریبه| |

 

از امشب زندگیت میشه همونی

که تو میخواستی پیگیرت نباشم

 

هزار بار بهت گفتم این بار میرم

ولی امشب باید جدی جداشم

 

دیگه وقتی که تنها میری جایی

کسی سوهان اعصابت نمیشه

 

دیگه نیستم که روبروت بشینم

غذاهات دیگه حناقت نمیشه

 

نمیدونم چقد باهاش ایاغی

نمیدونم پیشش میشینی یا نه؟

 

وقتی زل میزنی امشب تو چشماش

بگو عکسه منو میبینی یا نه؟

 

آهای عشق جدید  هستی من

بگو اصلا تو دوسش داری یا نه؟

 

وقتی بعضی شبا دلش میگیره

بگو سر به سرش میذاری یا نه؟

 

نه نفرین میکنم از هم جدا شین

نه از خدا میخوام امشب بمیری

 

فقط دستای عشق من ظریفه

مبادا دستشو محکم بگیری

 

یه لحظه گوش کن میرم ولی تو

قسم بخور که تصمیمت همین بود

 

الان بدجوری داغونم عزیزم

منو یادت بیار حق من این بود؟

 

میدونم هستی من بودی یک عمر

ازم چیزی به عشقت گفتی یا نه؟

 

از امشب که سرت رو شونه هاشه

یه ذره یاد من میفتی یا نه؟

 

خدافظ بارو بندیلم رو بستم

ولی میدیدمت یک لحظه ای کاش

 

دیگه جدی دارم میرم عزیزم

تو رو خدا مواظب خودت باش

 

آهای عشق جدید هستی من

بگو اصلا تو دوسش داری یا نه؟

 

وقتی بعضی شبا دلش میگیره  

بگو سر به سرش میذاری یا نه؟

 

تو هم با گریه هاش گریت میگیره؟؟؟

تو هم با خنده هاش میخندی یا نه؟؟؟

 

اگر چیزی رو که دیدم ، دیدی

تو هم چشماتو روش میبندی یا نه؟

 

نه نفرین میکنم از هم جدا شین

نه از خدا میخوام امشب بمیری

 

فقط دستای عشقه من ظریفه

مبادا دستشو محکم بگیری...

امشب- مجید خراط ها

 

نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۴| ساعت 3:25| توسط غریبه| |

 

مــَـن بـی تــو

شعـــر خــواهــم نــوشتـــ؛

تـــو بــی مـَـن


چــِـه خــواهــی كــــرد؟

اصـــلا"

يــــادت هَستـــ

كــِــه نيستــَـمــ ...؟
 
 
نوشته شده در جمعه دوم بهمن ۱۳۹۴| ساعت 4:26| توسط غریبه| |

 

همــــه مـــــرا

به خـــنـــــده هـــاي بــــا صــــدا

مــــیشنـــاســـنــــد

ايــــن بــــالـــــش بـــيـــچـــاره

بــــه گـــريـــه هـــــاي

بــــــــي صـــــــــــدا...

 

 

نوشته شده در جمعه دوم بهمن ۱۳۹۴| ساعت 3:21| توسط غریبه| |

 

باورت بشود يا نه، بخواهی یا نخواهی


روزي مي رسد كه دلت براي هيچكس به اندازه من تنگ نخواهد شد...

 

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم بهمن ۱۳۹۴| ساعت 13:24| توسط غریبه| |

 

کاش میدونستی چقدر دلتنگتم...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه سی ام دی ۱۳۹۴| ساعت 2:16| توسط غریبه| |

 

خندیدن، خوب است


   قهقهه، عالی است


گریستن، آدم را آرام می کند


اما…


لعنت بر بغض!

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۴| ساعت 3:2| توسط غریبه| |

 

آهنگ ها بی رحم ترین صداهای جهان اند!!

بی آنکه بخواهی تو را به قعر خاطراتی میبرند که

برای فراموشی آنها از غرورت مایه گذاشتی :

 

 رفت تموم یادگاری هاشو برد
منو به خاطراتمون سپرد
قلب من ضربه خورد
نپرس که بعد تو چی اومده سرم
به هر بهونه کادو میخرم
رفتنت ! نه نمیشه باورم
تو رو دوس دارم
با این که شکستی غرورمو بازم دوست دارم
هر جا که برم به تو پرته حواسم دوست دارم
حس میکنم عطرتو روی لباسم
دوست دارم
تو رو دوس دارم
با این که شکستی غرورمو بازم دوست دارم
هر جا که برم به تو پرته حواسم دوست دارم
حس میکنم عطرتو روی لباسم
دوست دارم

 منو از اشکام بشناسم که بفهمی روت حساسم ، طاقتم کمه

مگه بی عشقت میتونم ، طاقتم کمه ، دیگه بسمه
تو رفتیو به خاطرت به هر چی پشت پا زدم
میخواستم از دلم بری ولی دو باره جا زدم
چشامو بستمو فقط تو رو صدا زدم
تو رفتیو به خاطرت به هر چی پشت پا زدم
میخواستم از پیشم بری ولی دو باره جا زدم
چشامو بستمو فقط تو رو صدا زدم
تو رو دوس دارم
با این که شکستی غرورمو بازم دوست دارم
هر جا که برم به تو پرته حواسم دوست دارم
حس میکنم عطرتو روی لباسم
دوست دارم
تو رو دوس دارم
با این که شکستی غرورمو بازم دوست دارم
هر جا که برم به تو پرته حواسم دوست دارم
حس میکنم عطرتو رو لباسم
دوست دارم ...

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۴| ساعت 1:51| توسط غریبه| |

 

برای زندگی کردن بهانه‌ای نمی‌خواهم

برای نفس کشیدن تقلایی نمی‌کنم

و برای گفتن نگفتنی‌هایم هم چاره‌ای نمی‌جویم

سکوت . . . و تنها سکوت!

و دیواری از نشدن و نرسیدن

و باز هم سکوت

و قلبی تنها با احساسی عجیب

و نگاهی عمیق با حسرتی همیشگی

و آهی تمام نشدنی برای تمام طول زندگی

دنیای عجیبی است؛

بودن به شرط

نگفتن!!!!!!!

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۴| ساعت 13:58| توسط غریبه| |

 

حرف جدایی رو نزن

میترسم از تنها شدن

با من بمون

 

بغضی سمج توی گلوم

دلتنگیه تو روبروم

با من بمون

 

این سمت تو مشت خاطرات

چی کم گذاشتم من برات

بی من نرو

 

عطر نفسهات با منه

آتیش به جونم میزنه

بی من نرو


بی تابم و دل بیقرار

بارون تو هم با من ببار

بارون ببار


هم پرسه ی خاطره هام

کنار دلواپسیام

بارون ببار


بازم بیا پیشم بشین

حال خرابم رو ببین

تنهام نذار

 

از عاشقیمون دل نکن

بی تو جنون سهم من

تنهام نذار


چشمامو باز میبندم و

تو اوج غم میخندم و

دل تنگتم


دردات با من یکی  شدن

زخمای مهلکی شدن

دلتنگتم...

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۴| ساعت 3:37| توسط غریبه| |

 

امشبم من بودم و تنهایی و خیابون خاطره ها...

من بودم و تنهایی و ترانه های همیشگی...

من بودم و خاطره های تو...

من بودم و یه دل شکسته و یه بغض غریب...

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۴| ساعت 23:55| توسط غریبه| |

8 هفته گذشت...

خیال همه راحت...

همه چی آروم...

همه خوشحال...

هیچ نگرانی وجود ندارد...

و هیچکس نفهمید مرگ خاموش قلبم را...

انگار خدا هم اشکهای نیمه شبم را ندید...

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۴| ساعت 2:39| توسط غریبه| |


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت